سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
... - دفترچه ی گم شده ی من
[ و روایت شده است که حضرتش روزى میان یاران خود نشسته بود . زنى زیبا بر آنان بگذشت و حاضران دیده بدو دوختند . پس فرمود : ] همانا دیدگان این نرینگان به شهوت نگران است و این نگریستن موجب هیجان . پس هر یک از شما به زنى نگرد که او را خوش آید با زن خویشش نزدیکى باید ، که او نیز زنى چون زن وى نماید . [ مردى از خوارج گفت خدا این کافر را بکشد چه نیک فقه داند . مردم براى کشتن او برخاستند ، امام فرمود : ] آرام باشید ، دشنام را دشنامى باید و یا بخشودن گناه شاید . [نهج البلاغه]
کل بازدیدها:----430---
بازدید امروز: ----2-----
بازدید دیروز: ----1-----
دفترچه ی گم شده ی من

 


  • ...
  • نویسنده: شاخه نبات
    چهارشنبه 7/4/85 ساعت 1:31 عصر

    از وقتی یادم میاد همیشه یه دفترچه داشتم که توش یه چیزایی بنویسم به اسم روزمره...همیشه اتفاقات مهم یا غیرمهم تو حافظه ی ورقه های سفید من ثبت میشد...هر سال برمیگشتم به سال گذشته و هی مرور میکردم...


    یادش بخیر...


    از وقتی یاد گرفتم چطور میشه وبلاگ ساخت دفترچه هام ورق ورق شدن...پاره شدن...گم شدن...دیگه حتی بلد نیستم زیاد قلم تو دستم بگیرم...همه چیم شد یه کیبورد ِ طوسی و یه مانیتور 15 اینچ! دیگه کمدم جا کم نیاورد از دفترچه های رنگ وارنگ! دیگه خودکارام زود زود تموم نشد...


    ناراحتم...


    دیروز خواهر خانومی میگفت دیوونه مگه تو مجبوری هی وبلاگ بزنی؟ گفتم اگه ننویسم می میرم...گفت خب تو دفتر بنویس...گفتم :            ! و این یعنی ن می تو نم!


    این جا پنجمین خونه ایه که من می سازمش ...


     


        نظرات دیگران ( )

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
  • قرب...
    ...
    اولین قدم...

  •  RSS 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسی بلاگ
  • درباره من

  • اوقات شرعی

  • اشتراک در وبلاگ

  •